موضوع داستان:آذر و پیر زن خواب فروش

 

آذر کنار پنجره شسته بود صدایی به گوشش می رسید خواب دارم خواب های زیبا وحشتناک خواب دارم بدو بدو بیا بخر صدا هرلحظه به آذر نزدیک تر می شد پیر زن خواب فروش به کوچه ای که آذردرآن کنارپنجره نشسته بود رسید آذر را دیدپیرزن به آذر گفت خواب خواب نمی خوای خواب های زیبا یا شاید هم ترسناک آذر زبانش بندآمده بود به او گفت چگونه باید خواب بخرم من در خانه تنها هستم مادرم وبرادرم برای خریدبه بازار رفته اندپیرزن خواب فروش به او گفت تو رأس ساعت 5:30به کوچه ی خورشید و ماه بیا درکنارآسیاب سنگی بعد آذر یادش آمدکه وقتی مادرش می خواهد از میوه فروش میوه بخرد سطلی را که به طنابی بسته شده به پایین می فرستد تا میوه فروش میوه ها را در آن بریزد بعد سطل را پایین فرستاد پیرزن خواب فروش نامه ای که آدرس درآن نوشته شده بود در سطل گذاشت و بعد به آذر گفت آذر یادت نرود رأس ساعت5:30و بعد رفت آذر کمی فکر کرد آن پیر زن خواب فروش نام من را از کجا می دانست  بعد به کوچه نگاه کرد اماپیر زن خواب فروش عجیب و غریب درذهنش مانده بود به سرعت نامه را بازکرد در نامه نوشته شده بود کوچه ی خورشید و ماه در کنارآسیاب سنگی رأس ساعت5:30آذر آذر خیلی دلش می خواست به آدرسی که پیرزن داده بود برود اما در قفل بود واو در خانه بود آذر زود آماده شد و به اتاق پدر بزرگ رفت پدر بزرگ با دیدن آذر به او گفت آذر رأس ساعت5:30 یادت نرود آذر به کلی گیج شده بود و از اتاق پدر بزرگ که راهی به حیاط داشت بیرون رفت اما وقتی به در حیاط رسیدمادر و برادرش از خرید بر گشتندتا وارد خانه شدند مادرش زنبیل را به برادرش دادو گفت وای دیدی یادم رفت باید برم خانه ی همسایه آخه قرار بود برایشان سبزی بگیرم مادر آذر رفت آذر می خواست برود اما برادرش گفت کجا میروی آن چیست در دستت آذر گفت هه هه  هیچی می خواست برود که برادرش گفت من هم می آیم آذرگفت می خواهم بروم جایی زود بر می گردم تو خانه بمان برادرش گفت ولی مادر گفته است دخترها نباید نزدیک غروب بیرون بروند و به زور و خواش و التماس به همراه آذر راه افتاد وقتی سر کوچه رسیدند آذر یک بستنی خرید فقط برای خودش برادرش گفت چرا برای من بستنی نگرفتی آذر گفت پول خودم است و به راه افتادند کمی بعد آذر بستنی را به برادرش داد و به او گفت همین جابمان من زود برمی گردم و رفت وقتی آذر رسید به کوچه ی خورشید و ماه به نامه نگاه کرد نامه کم کم داشت از بین می رفت اما در نامه نوشته شده بو د که کنار آسیاب سنگی این دیده می شود از یک نفر در آسیاب پرسید که دنبال پیر زن خواب فروشی می گردم آیا تو می دانی من کجامی توانم اورا ببینم کارگر آسیاب سنگی گفت چی پیر زن خواب فروش یعنی چه آذر نمی خواست برگردد آخر آن همه راه آمده بود ولی انگار او تنها پیرزن خواب فروش را دیده بود دری را در کنار آسیاب دید در کمی عجیب بود فکر کردشاید اینجا خانه ی پیرزن خواب فروش باشد دررازد صدایی از داخل آمد که می گفت تویی آذر بیا تو آذر رفت داخل یک دفعه پیرزن خواب فروش را دید کمی ترسید با ترسی که در دل داشت از او پرسید تُ تُ تو اسم من را از کجا می دانی پیرزن گفت من سالهاست اسم تورا می دانم بیا بنشین مگر تو خواب نمی خواهی آذر یواش یواش قدم بر می داشت تا به صندلی رسید و نشست پیرزن گفت چه نوع خوابی می خواهی خواب ترسناک  خواب شاد  و...... آذر گفت نمی دانم پیر زن شیشه ای به آذر داد و گفت این را بخور این خوابی است که تو می خواهی من می دانم آذر نمی دانست باید  چه کار کند اما معجونی را که در شیشه بود خورد اصلا طولی نکشید آذر به خواب عمیقی فرو رفت خواب دید که در جنگلی زیبا قدم می زند که به قصری می رسد قصر آنقدر زیبا بود که آذر وارد آن می شود وقتی وارد قصر می شود دررا که باز می کند  نامه ای را می بیند  در نامه نوشته شده است 8قدم به راست برو آذر مب رود و به دری می رسد به نامه نگاه می کند  نوشته شده است دررا باز کن آذر درراباز می کند و به نامه نگاه می کند نوشته شده است6قدم به جلو برو وارد زیر زمینی شو آذر وارد زیر رمین می شود نا گهان  در زیر زمین بسته می شود آذر جیغ می کشد وبا ترس به نامه نگاه می کند در نامه نوشته شده بود که در آخر در آرامگاه ابدیم بخواب آذر خیلی می ترسید  که ناگهان از خواب بیدار شد پیرزن با صدایی بلند می خندید  دست و پای آذر بسته بود پیرزن خواب فروش آذر را بلند کرد و به سیاه چای  هل داد در سیاه چال بچه های زیادی بود هر کدام از این بچه ها وقتی برای آذر توضیح دادند برایشان چه اتفاقی افتاده مانند آذر پیرزن خواب فروش  فریب خورده بودند آذر و همه ی آن بچه ها نا امید شده بودند و ناچار بودند صبر کنند  برادر آذروقتی دید که آذرخیلی دیر کرده است رفت خانه و به مادرش گفت که آذرگفته بود می رود جایی و زود بر می گردد مادرش نگران شده بود و به همه ی دوستان او تلفن کرده بود اما آذر خانه ی هیچ کدام از آنها نبود برادرش به مادرش گفت که نامه ای در دست آذر بودهر چه از او خواستم آن رابه من نشان ندادوقتی رفتند پیش پدر بزرگ او گفت که فقط می دانسته است که آذرباید امروزساعت 5:30به قراری برود اما نمی داند که کجا برادرش گفت که آذر با خودش پول برده بود شاید می خواسته چیزی بخرد اما آن جایی که مارفته بود به بازارچه نمی برد چون بعد ازاینکه به من گفت اینجابمان رفت داخل یک کوچه و بعدغیبش زد مادر و برادر آذر به آنجا رفتند و هر اتفاقی برای آذر افتاد برای آن ها هم افتاد بعد آن ها به دوروورشان نگاهی انداختندودیدند که در یک حیاط صداهای عجیب و غریبی می آید وقتی که به دنبال صدارفتند دیدندکه در آنجا یک سیاهچال عمیقی است مادر آذر به آن جا رفت و دید که آذر و بسیاری دختر بچه در آنجا هستند آذر و بچه ها ماجرا را برای مادر آذر توضیح دادند مادر آذر بچه ها را نجات داد و خودش رفت به داخل خانه ی پیرزن خواب فروش وهمه ی معجون هاراباهم مخلوط کرد وبا سختی بسیار آن را به خورد پیرزن خواب فروش داد و او برای همیشه به خوابی عمیق فرو رفت مادر آذر به آذر و بچه ها گفت که دیگر بدون خانواده ی خود به بیرون نروید آذر و آن بچه ها از این ماجرا درس بسیار بزرگی گرفتند.

 

 

 

 نویسنده : مهسا آبک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انشای فاطمه جان

 

موضوع :شب بارونی

امشب هوا ابری وبارانی است کوچه پس کوچه های شهر همگی بوی ترنم باران رامیدهندگلوله ها وقطرات ریز ودرشت باران همانند مرواریدی درخشان ونورانی برسقف خانه شیروانیمان میچکند.وصدای اوای باران همانند لالا یی کودکانه ایست که از دل ابر های گریان به زمین هدیه میشوند.

 

در این شب بارانی دلم همچون نوازنده ایست که سازش را به دل اسمان سپردهر ها در سرتاسر هستی صدای سازم راروانه میکنندبه نسیم دلسوزومهربان وبه طوفان پراز هیاهو وغوغا کننده وبه تمام  خلوقات عاشق عشاق هدیه میکنند.

 

دراین شب بارانی دلم چون پارو زن بیچاره ایست که کشتی نجاتش همراه با امواج دراعماق اقیانوس ها غرق شده است امشب دلم میخواهدروی قایقی از جنس باد پارو زنان به سوی ساحل دریابرسم ودرسکوت فریاد امیز شب همراه شوم.

نتیجه گیری

امشب تمام کوچه پس کوچه های شهر بارانی است.وخیابانهادربغض ودردگم میشوند باران چون تلنگری کودکانه تمام دل های عاشق را برفراز قلعه دلتنگی وفراموشی می کشاندوتمام جاده هاراپرازعطروترنم حودمی کند.

 

نویسنده : فاطمه زلکی

                       

 

 

انشا نادیا ی عزیز

موضوع : محیط زیست و خود مراقبتی

 

   امروز با خانواده به دامن طبیعت رفته بودم در آنجا افرادی را دیدم که دوستدار طبیعت بودن وبا عشق و علاقه کیسه زباله در دست گرفته بودندو زباله هارا از روی زمین جمع می کردندما هم نباید زباله هارا در محیط زیست و پیرامون خود بریزیم تا هم به محیط زیستمان کمک کرده وهم از خودمان  مراقبت کرده باشیم زیرا اگر محیطی در طبیعت آلوده باشد جانورانی که ناقل بیماری هستند مانند مگس موش و...... اطراف آن را می گیرند و باعث بیماری هایی مانند سالک و طاعون و . . . می شوند.

         

   کاشت درختان در محیط اطراف خیلی موئثر است  زیرا هم باعث زیبایی شهر و روستا ومحیط زیست ما می شود و هم باعث سالم سازی هوای پیرامون ما می شود تا بتوانیم در هوایی پاکیزه تنفس کنیم .     

        

     آلودگی آب ها یکی دیگر از مواردی است که در این موضوع از اهمیت خاصی برخورداراست اگر ما فاضلاب های خانگی ، پسماند بیمارستان ها  و . . .   را وارد رود خانه ها و آب ها کنیم همین رود خانه ها و آب ها ناقل بیماری های زیادی می شوندزیرا ممکن است افرادی که در برخی روستا هاو پایین دست ها زندگی می کنند از این آب ها به صورت شرب استفاده کنند و یا شاید افرادی دراین  آب ها شنا کنند ودچار بیماری های پوستی شوند .   

 

   تفکیک زباله های خانگی یکی دیگر ازمواردی است که می توانیم به محیط زیست وخودمان کمک کنیم زیرا همانگونه  که میدانید تعدادی از زباله ها مثل مواد پلاستیکی وشیشه ای در طبیعت تجزیه نمی شوند و در خاک و طبیعت باقی می مانند.

بنابراین اگر ما زباله های خانگی را از همان ابتداتفکیک کنیم و زباله های تر را از مواد پلاستیکی ، شیشه ای  و کاغذی جدا کنیم هم می توانیم به محیط زیست کمک کنیم وهم می توانیم با بازیافت مواد پلاستیکی و شیشه ای و کاغذی به اقتصاد کشورکمک کنیم همچنین با تفکیک این زباله ها از خودمان هم مراقبت کرده ایم تا این زباله ها باعث بیماری نشوند.    

 

تهیه کننده: نادیا نباتی زاده

 

 

 

 

 

 

 

 

                  

 

انشای کوثر جان

موضوع : محیط زیست

 خداوند مهربان نعمت های زیادی به ما داده که محیط زیست یکی از آنها است محیط زیست یعنی جایی که زندگی می کنیم ، یعنی طبیعت زیبا که ازآن بهره های زیادی می بریم ولی باید بدانیم که چطوراز آن استفاده کنیم .

     محیط زیست خود را باید تمیز نگه داریم بسیاری منابع زمینی آسیب پذیر هستند  زیرا تحت تاثیر فعالیت‌های انسان ها قرار گرفته اند.    محیط زیستی که در آن زندگی میکنیم  جایی مثل خانه و مدرسه است و باید از آن مراقبت  کنیم وهمیشه آن را پاکیزه نگهداریم، تا ما وخیلی های دیگر دچار بیمای نشویممثلا در مدرسه وقتی که خوراکی می خوریم نباید آشغال آن را روی زمین بریزیم چون

باعث آلودگی درمدرسه  میشود ، بلکه باید آن را در سطل زباله بریزیم و همچنین وقتی که سوار ماشین هستیم و خوراکی می خوریم  نباید آشغال های خود را از پنجره ی ماشین به خیابان پرتاب کنیم چون باعث آلودگی شهر می شود.

   ما وقتی دوستانمان را می  بینیم که دارند  محیط را آلوده میکنند باید با آنها صحبت کنیم باید به هم کلاسی های خود و یا خواهرو برادر کوچکتر خود یاد بدهیم که این  مقررات را رعایت کنند تا باعث آلودگی محیط زیست نشود.نباید گل ها و سبزه های داخل پارک را از ساقه جدا کرد، چون پژمرده می شوند  شوند، ولی وقتی که روی ساقه ی گل باشد ، محیط زیست ما خیلی زیبا و دلنشین میشودوما لذّت می بریم.

اگر درختان ، پر از شاخ و برگ نباشند محیط زیست ما معنایی ندارد  و نمی توانیم از طبیعت زیبا بهره مند شویم روی درختان نباید خراش ایجاد کنیم و یاروی آنها یادگاری بنویسیم یا کنار آنها آتش روشن کنیم بلکه باید بدانیم درختان یکی ازدلایل اصلی پاکیزگی هوا در شهرها هستند .دنیا را بدو ن درختان و گلها تصورکنید،تمام شهر ها  زشت و آری از پاکیزگی می شوند با آلودگی هوا مردم را دچار بیماری های ریوی و پوستی میشوند و بیمارستان ها پر از مریض با بیماری های مختلف. پس

بهتر است درختان و گلها را ازبین نبریم و برای کاشت درختان در محیط زیست تلاشکنیم. هنگام بیرون رفتن از خانه باید سعی کنیم از ماشین شخصی کم تر استفاده کنیم وازاتوبوس برای رفتن به مغازه استفاد کنیم. شاید کمتر کسی بداند که دود ماشین ها کشنده است پس وجود کمتر ماشین ها در خیابان به سلامت انسان ها کمک می کند.

      ما باید سعی کنیم از مواد غیر قابل بازیافت کمتر استفاده کنیم چون میلیون ها سال  طول می کشد تا به چرخه ی طبیعت باز گردد.مثلا می توانیم بجای استفاده از  نایلون های پلاستیکی از نایلون های پارچه  ای استفاده کنیم.

     یکی از دلایل مهم آلودگی محیط زیست مواد شیمیایی کارخانه هاهستند که آنها را دردریا ها و رود خانه ها می ریزند .این مواد آبزیان دریایی بخصوص ماهی ها را موردخطری جدی قرار میدهد و انسان ها که از ماهی ها تغذیه می کنند نیز دچار بیماری  میشوند. ناگفته نماند سازمان های زیادی برای مقابله با آلودگی بوجود آمده است این سازمان   ها شبانه روز در حال فعالیت هستند.

نتیجه گیری:خداوند محیطی پاک به ما داده که باید قدرآن باشیم وخداوند را شکر کنیم وآن را پاک و پاکیزه نگهداریم وبا آلوده کردن آن برای خود و دیگران مشکل ایجاد نکنیم

 

 نویسنده : کوثر آشناور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انشای نگین خانم

موضوع:محیط زیست و خود مراقبتی

 

         محیط زیست ما یعنی زمینی که روی آن زندگی می کنیم، هوایی که از آن تنفس می کنیم و آبی که برای آشامیدن و آبیاری زمین و پرورش ماهی ها از آن استفاده می کنیم. آب، هوا و زمین از بزگترین نعمت های خداوند هستند وظیفه همه ما محافظت از این نعمت ها و استفاده درست از آنهاست.

 

        سلامت ما به محیط زیست وابسته است. بسیاری از بیماریها که موجب درد و رنج و حتی مرگ انسان می شوند، در اثر زندگی در محیط زیست ناسالم بوجود میآیند. زندگی انسانها در روی زمین مانند زنجیری به هم پیوند دارد. هر کس در هر نقطه از کره زمین به محیط زیست صدمه بزند، نتیجه آن بر تمام مردم کره زمین اثر می گذارد. انسان ها با فعالیت هایی که برای ادامه زندگی خود انجام می دهند، محیط زیست را به شدت آلوده کرده اند.

 

    زمین چیزهای بسیاری در خود دارد و می تواند انواع و اقسام مواد اولیه کشاورزی و صنعتی را برای ما فراهم سازد. اما این چیزها مقدارشان خیلی هم زیاد نیست و مردم جهان با مصرف آنها حتی بیشتر از احتیاجاتشان موجب نابودی این منابع می شوند.

                       

هر چند تعداد انسانها بیشتر باشد، محیط زیست زودتر آلوده ونابود می شود. جمعیت زیاد یکی از علتهای مهم نابودی محیط زیست است. فرض کنید زمین کیک بسیار بزرگی است که همه مردم درآن سهم دارند. هر قدر جمعیت دنیا بیشتر باشد سهم هر نفر از منابع زمین کمتر می شود.

کمبود، غذا آب وسوخت از بین رفتن مراتع و جنگلها، کمبود مسکن، مدرسه، شغل و بهداشت و زیاد شدن زباله و آشغال بر اثر زیادی جمعیت به وجود می آید.

 

در آخر این را هم بگویم که با جداکردن زباله هاای تر و خشک و کاغذ و شیشه و... به بازیافت و به پاکیزگی و سالم نگه داشتن محیط زیست و همچنین محیط زندگی خودکمک کنیم.

 

نویسنده : نگین امامی پور

 

 

 

                                                                 

 

 

           

انشای فاطمه ی نازنین

موضوع :درون یک کره فضاپیماراکه کره ی ماه توقف کرده تصورکنید.

باورم نمی شودهم اکنون من روی کره ماه هستم.اینک ماه کوچکی که شبانگاه ازپنجره اتاقم به ان خیره می شوم ان قدربزرگ است که توصیف نشدنی است اینک من می خواهم همانندرویا های کودکانه ام ازفضاپیما بیرون بیایم وهمچون مرغ عشق به سوی کره ماه پربکشم وباتمام اعماق وجودم ماه مهربان رادراغوش بکشم.

 

 ستاره هاانگارکه سربازان کوچکی هستندکه ازکره ماه حفاظت می کنند.وانگارکه باهرچشمک شان درمن انقلابی تازه زنده می کنند.ستاره ها دراین شب سیه فضایی به من خیره شده اندوانگارکه میخواهند داستانی پراز حادثه وزیبایی برای من تعریف کنندیاکه غزلی برایم بسرایند

 

کره ماه همچون گوهری طلایی مقابل من ایستاده است ومن ازپنجره سرد فضاپیمابه کره ماه خیره شده ام می خواهم همچون معشوقه ای دلتنگ براوبوسه بزم یا که ازدیداراو سجده شکربه جای اورم می خواهم کره ماه راتاته خاطراتم بکشم وتصویر این منظره رویای را هرگز فراموش نکنم.

 

نویسنده : فاطمه زلکی

                             

دل نوشته ی نگار نازنین

عشق و محبت..... عشق و محبت امری عجیب بین تمام انسان هاست.

انسان هایی که یک دیگر را دوست دارند .

انسان هایی که از باهم بودن ودر کنار هم بودن لذت می برند .

انسان هایی که از دیدار بایک دیگر خوش حال میشوند، شور و هیجان را باهم در زندگی تجربه می کنندوفکرشان وقتی که با هم هستند از غم وغصه ها فارغ می گردد.

انسان هایی که جمع اجتماعی و صمیمی دوستان ،خویشاوندان و خانواده را دوست دارند واز  وقت گذراندن بایک دیگرلذت میبرند.

انسان ها موجودات عجیبی هستندکه گاه و ناگاه تحولی در فکر ،روح و روانشان ایجاد می شود اما با چه چیز؟باجمع اجتماعی و صمیمی و خوبی که در آن گفت وگو های پند آموز بر گزار شود.

انسان گاه عشق را دوست دارد وبادیدن معشوق قلبش به تپش می افتدوگاه از آن نفرت داردوعشق را با بی مهری عوض میکند با این حال عشق شیرین و نفرت تلخ است تلخی که تنها، تنهایی را با خود به همراه دارد ولی ما میتوانیم باتصمیم گیری صحیح این تلخی را شیرین کنیم ونفرت در قلب خودرا به عشق و محبت تبدیل کنیم .

معشوقه ی اصلی هر یک از ما خداست خداوند تنها کسی است که شایستگی عشق را دارد ،هرگز مارا تنها نمیگذارد واز ما خسته نمیشود، در شرایط بحرانی به یاری ما میشتابدوهرگاه  دردل غم و غصه ای پنهان شده است برای رفع غم ما هرکاری که لازم است انجام میدهد و....خلاصه خداهمه ی ویژگی های یک یار خوب  رادارد  پس یاری مناسب برای همه ی ماست .   

 

نویسنده : نگار خوشنواز

اینم اشعار نگار جان

 پدر و مادر 

کسی نیست جز آنان سر بلند تر

کسی نداردجز آنان مهربیشتر

کسی نیست بیشتر از آنان مهربان تر

کسی ندارد از آنان افتخار بیشتر

کسی نیست از آنان زحمت کش تر

جز او نیست برای من مادری بهتر

جز او نیست برای من پدری مهربان تر

 

آنان را دوست دارم با تمام وجود

 ای مادر ای پدر

بدانید هر روز می فرستم بر شما درود

 

 

میدانم افتخار در انتتظار من است

 

 

 

میدانم سربلندی در کنار من است

 

 

 

میدانم آبروی بسیار همراه من است

 

 

 

میدانم ارزش به مقدار در وجود من است

 

 

 

میدانم جوشش مهر والدین در باطن آنهاست

 

 

 

میدانم عزت و عظمت و جود هم اکنون در اختیار من است

 

 

 

میدانم شوق اشتیاق نمره ی بیست هم اکنون در دستان من است

 

 

انشای الهه جان

موضوع : چه کسانی در قلب شما جای دارند و چرا؟

  مقدمه :

خداوند به همه ی انسان ها قلب داده است. قلبی پر شور و مهربان که می توانیم همه ی انسان های خوب را در قلب خود جای دهیم.

بندهای بدنه:

بند اوّل: پدرم صبح زود تا شب کار می کند تا من و خانواده ام زندگی آرام و بی دردسری داشته باشیم. او سعی می کند تمام وسایل مورد نیاز خانه را برای ما تهیه کند من قسمت بزرگی از قلبم را به او می دهم چون او بهترین پدر دنیاست او بسیار من و برادرم را دوست دارد.

بند دوم: مادرم برای ما غذاهای لذیذ درست می کند او برای بهتر شدن درس ما بسیار زحمت کشیده است و به گردن ما هزاران حق دارد او نه ماه ما را در شکم خود جا داده و با ما زندگی کرده او دو سال تمام به من شیر داده. هر چه از کارهایی که مادر برای ما کرده بگویم کم است. او بسیار تلاش کرده تا ما به اینجا رسیدیم. من قسمت بزرگی از قلبم را به او می دهم.

بند سوم: برادرم مانند کوهی از امید به زندگی ما نور و روشنایی می دهد. اگر او در خانه نباشد خانه ی ما سوت و کور است من برادرم را در قلبم جای می دهم چون او پشتیبان من است هر چند کوچک است.

بند نتیجه: خداوند قلبی بزرگ درون هر انسان قرار داده که اگر قلب نبود هیچ انسانی نمی توانست سر پا بماند و زندگی کند. قلب هیچ وقت استراحت نمی کند چون اگر استراحت کند انسان زنده نمی ماند و منبع خوبی ها و بدی هاست. خدایا از تو متشکریم که قلبی خوب و بزرگ به ما دادی.

 

نام و نام خانوادگی :   الهه دینوی زاده

دبیر: سرکار خانم سرتیپی زاده

دبیرستان: مکتب زینب

انشای هدیه خانم

 موضوع : عینک

مقدمه :

عینک، به قاب های دارای عدسی شیشه ای گفته می شود که جلوی چشمهای انسان قرار داده می شود تا دید چشم ها را بهتر کند. گاه هم از عینک ها به منظور زیبایی یا محافظت از چشم استفاده می شود عینک های ویژه ای هم وجود دارد که برای مشاهده صحنه های سه بعدی، به کار می روند.

 

بند اول: عینک آفتابی، عینکی با عدسی های تیره است که برای محافظت از چشم از نور شدیدی محیط به کار می رود و برخی از مردم هنگام رانندگی برای جلوگیری از نور شدید آفتاب از عینک آفتابی استفاده می کنند تا دید بهتری داشته باشند.

 

بند دوم: نمره عینک، نعیین و نوشتن نسخه برای عینک طبی وظیفه چشم پزشک  یا بینایی سنج می باشد پزشک با اعدادی که مخصوص و تعین شده هستند افراد را با مورد آزمایش قرار می دهند و یا با نشان دادن علامت هایی مانند E در سمت های مختلف و اندازه های گوناگون و به صورت بالا و پایین می فهمند که نمره چشم فرد چند است و از نظر دید چشم فرد در چه وضعیتی قرار دارد.

 

بند چهارم: جنس عدسی، در ساخت عدسی های عینک های طبی معمولاً ار یکی از مواد زیر استفاده می شود:

شیشه از ویژگی های مثبت شفافیت آن است در عینک های شیشه ای اجسام بهتر دیده می شود. ویژگی های دیگر عینک های شیشه ای وزن زیاد و شکنندگی است. پلاستیکی: عدسی های پلاستیکی مانند شیشه ای نیستند و وزن سبک تری دارند، عدسی های پلاستیکی از عدسی های شیشه ای آسان تر خش می پذیرند.

 

 نویسنده : هدیه عینلوند