ادبی
 

موضوع : خود را به جای تابلوی کلاس بگذارید و از زبان او شیطنت های بچه های کلاس را توضیح دهید .

باز هم آغاز روزی دیگر ، باز هم پیدایش خورشید و باز هم شیطنت های بچه های کلاس . عقربه های ساعت به سرعت حرکت میکنند . تا دقایقی دیگر دانش آموزان وارد کلاس میشوند. ساعت۷:۱۵

 است . اولین نفر مثل همیشه با خواب آلودگی دَرِ کلاس را میگشاید . چشم هایش نیمه باز است .

روی نیمکت ولو میشود و کوله اش را رها میکند . تقریباً تمام دانش آموزان آمده اند . در کلاس سر و صدای زیادی به گوش میرسد اما هنوز شیطنت بچه ها شروع نشده است . معلم وارد کلاس میشود . این زنگ ریاضی دارند . معلم پس از گفت و گوی کوتاهی با دانش آموزان ماژیک بدست به من نزدیک میشود با خطی زیبا روی سر من به نام خدا مینویسد و درس را آغاز میکند . صدای زنگ به گوش میرسد . معلم از کلاس خارج میشود . دانش آموزان با شور و شوق و بسرعت بطرف من می آیند . همه ماژیک بدست ایستاده اند . یک نفر در گوشه ای از من نام خود را به انگلیسی مینویسد و یکی دیگر تصویر دوستش را به طرز مسخره ای روی من میکشد و خنده ای شیطانی سر میدهد ، دو نفر در حالی که اخم کرده اند وارد کلاس شده و یک مسئله ی ریاضی روی من مینویسند و درباره ی آن با هم بحث میکنند . همه مشغول هستند که ناگهان زنگ کلاس به گوش میرسد .نماینده ی کلاس داد میزند : (( بچه ها سریعاً تابلو را پاک کنید )) .

 زنگ ورزش است  دانش آموزان آماده ی رفتن به سالن ورزشی میشوند . کسی در کلاس نیست . سکوت بر فضا حاکم است . ناگهان چند نفر از بچه ها به آرامی وارد کلاس میشوند . معلوم است که پنهانی آمده اند . با خطی درشت و زیبا روی من چیزی مینویسند و سریع آن را با ماژیک دیگری رنگ میزنند . از کلاس خارج میشوند . به نوشته نظر میکنم . نوشته اند :« معصومه جان تولدت مبارک»

  از طرف دوستان تو  ((* نیلوفر و شیما *)) .  از این که تابلوی کلاس هستم به خودم افتخار میکنم .

نویسنده : نیلوفر ابرک      کلاس : سوم 1     

                                     سال تحصیلی:۹۱

[ دوشنبه سوم مهر 1391 ] [ 22:21 ] [ سرتیپی زاده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

کد هدایت به بالا

داستان رو زانه